در حاشیه رودخانه برفی 11

در این سرزمین پر از شگفتی، یکی از چیزهایی که منو واقعا متعجب تر می کنه اینه که معمولا ایرانیها وقتی که به یه فرد دارای روسری بر می خورن که براشون مسلم می شه که اونم ایرانیه، اونچنان نگاه های پر از نفرتی نثارش می کنن که طرف بیچاره مات می شه و از خودش می پرسه من چه اشتباهی کردم؟ تو اون نگاه این سوال هست: مثلا خیلی فکر می کنی مومنی که اینجا هم روسری سرته؟ یا شاید : خودتو گیر آوردی واقعا!

این موضوع برای من خیلی پیش اومده. من اینجا روسری می ذارم و بخاطر اعتقاد شخصیم هم اینکار رو می کنم.نه سیاسی ام ، نه اداری و نه وابسته به جایی و کسی.

 جالب اینه که اینهمه نژاد و ملل مختلف تا بحال یه نگاه چپ بما نکردن ولی امان از بعضی ایرانی های عزیز .

خوشبختانه تو این کشور به کسی ربطی نداره که دیگری چه عقیده ای داره و چطور لباس می پوشه و چکار می کنه، منم برام مهم نیست و اونها رو به خودشون واگذار می کنم و قضاوتشون هم به درد خودشون می خوره .اینها آدمهایی هستن که بعد از سلام و علیک و دوست شدن با کسی، یا دارن از شغلش می پرسن،یا از اینکه مین اپلیکنت خودشون بودن یا شوهرشون، یا اینکه آیا اسکیل ورکر هستن یا با قایق اومدن، نوع ویزاشون چیه و آیا پرمننت هستن یا موقت و متراژ خونه شون چقدره و بیل هاشون چند میان! بهتر که اصلا نزدیک آدم نشن....

اما در این میان من تا بحال به انسانهای بسیاز بزرگی هم برخورد کردم که یکبار حتی با نگاهشون هم سوالی از من نپرسیدن

خوشحالم از آشناییشون

/ 0 نظر / 39 بازدید