کارت پستال

وقتی کتاب کارت پستال رو می خوندم این فکر به نظرم رسید که من هم در بیداری های شبانه م یه کاری با دستام انجام بدم. نقاشی بلد نبودم اما به ذهنم رسید جعبه کادو بسازم. از نت الگو برداشتم و پرینت کردم و ساختم اما به دلم ننشست. راضیم نکرد. برای ثبت نام کلاسش رفتم اما گفتن باید منتظر بمونیم تا تعداد افراد زیاد شه و همونجا بود که بفکر شمع سازی افتادم... تا الان دوره های مقدماتی و پیشرفته ش تموم شدن، کلاس دسر و شیرینی پزی تموم شد، کلاس جعبه کادو به دلیل بی کفایتی استادش کنسل شد و کلاس چرم دوزی شروع شده.... شبهام پر شدن از کار دست هام... من و گربه تا سپیده دم در کنار هم می شینیم و هنر خلق می کنیم! البته حنا گاهی وقتها  توهم می زنه و دیوانه بازی در میاره و تو اتاق تک چرخ می زنه! صبح که اهالی خونه بیدار می شن همیشه یا شمع جدیدی روی تاقچه هست و یا جعبه جدیدی روی میز... گاهی کیکی جدید توی یخچال و یا کیف کوچکی روی میز...

فقط یه چیزی: هوس یه کاروان کهنه کرده م که بشه اتاق کارم تو گوشه حیاط...

مثل زن تنهای کتاب کارت پستال!

/ 0 نظر / 10 بازدید