زگهواره تا گور...

آه! تابستان با روزهای پایان ناپذیر و کشدارش...

چرا تمامی ندارند این روزهای داغ شرجی که نفسها بالا نمی آیند از شدت بی مهری اش؟ روزهایش به طرز مرگ آوری طولانی تر شده اند امسال. هر سال طولانی تر و طولانی ترررر.... آخ

آه مهر ، چرا نمی آیی؟ چرا نمی آیی که بسایر دلتنگ توام . دلتنگ روزهای گرفته ات که مثل دل تنهای من حرف بسیار در خود دفن کرده اند. روزهای پر از بوی نم خاک و هوا... اما نمی غریب و آشنا... باز بوی ماه مدرسه و باز عادله ای (سی و اندی ساله ) کیف بر دوش به سوی مدرسه :

زگهواره تا گور ....!

تابستانهای لعنتی ... چرا دوستت دارند؟ تو که هر سال فرصت ها را از من می گیری؟ چرا ؟

این چند روز، هوای بارانی رشت ، بی اندازه مرا دلتنگ پاییز دل انگیز هزار رنگ کرده است. چرا نمی آیی پاییز من؟ ناراحت

می خواهم دوباره درس بخوانم و تا تو نیایی نخواهم خواند.

این روزها روزهای کشدار بی مروتی هستند. رحم ندارند .

هر روز، بی امید ، حداقل دو بار از خانه خارج می شوم و می دوم و می دوم تا روند زنده ماندنم متوقف نشود. این روزها رحم ندارند... پایان ندارند...

بیا تا زنده بمانم که نایی برایم نمانده... بیا و یک دنیا خاطره برایم بیاور... خاطره ی اولین روزهایم را.... زنده شدنهایم را... نفسهای خسته ی دوباره ام را... امید زندگی ام را.....که باز باید عزمی دوباره کنم... باید باز از نو شروع کنم.... گویا باز باید دوباره درس بخوانم... زگهواره تا گور...کلافه

 

گل گلدون من شکسته در باد

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمی ده

کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه ی آسمون پر رنگین کمون

من مث تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چون ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه اما گل خورشید

رو شاخه های بید دلش می گیره

دره مهتابی میشه اما گل مهتاب

از برکه های خواب بالا نمیره

تو که دست تکون میدی

به ستاره جون میدی

میشکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد

دو ستاره کم میاد

 می سوزه شقایق از داغ


 فرهاد شیبانی

/ 10 نظر / 5 بازدید
موج اف

تابستون به این خوشگلی دلت می یاد ببین داره بارون می یاد برو حالش رو ببر

غزاله

عزیزم باورت میشه منم عاشقه مهر بودم.منم عاشقه بوی ماهه مدرسه بودم............چه افسوس که زود گذشتند.[ناراحت]امیدوارم که زودتر مهر بیاد تا تو خوشحالتر شی[گل]

خدیجه زائر

سلام...........حالا فکرشو بکن تو داغی شزجیش اسباب کشی هم بکنی.........دلم فقط پاییز و زمستون می خواد[قلب]

راهی

ادم آمد شوق روزگار کودکی مستی بهار کودکی یادم آمد آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت آسمان جلال دیگر پیش من داشت شور و حال کودکی بر نگردد دریغا قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا به چشم من همه رنگی فریبا بود دل دور از حسد من شکیبا بود نه مرا سوز سینه بود به دلم جای کینه بود شور و حال کودکی بر نگردد دریغا قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا روز و شب دعای من بوده با خدای من کز کرم کند حاجتم روا آنچه مانده از عمر من به جا گیرد و پس دهد به من دمی مستی کودکانه مرا شور و حال کودکی بر نگردد دریغا قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

مینا مامان کیهان

سلام عادله جون ترانه سیمین غانم و همین طور حرفات منو به گریه انداخت....دلم گرفت ...

ابراهیم

سلام طاعت قبول عباس خان خوبند خواهر خوبم علیرغم شیرینی های ورود به کلاس جدید مدرسه و " خیر باشد اما(در برخی گویشهای گیلک: امان) جغلانه درسخوانی بیم و شاگرد اول" ولی من تابستون رو بیشتر دوست داشتم. نه فقط برا تعطیلیهاش و یا از بغض سخت درس خوندن 9 ماه تحصیلی. بلکه اینجوری فرصت با هم بودن بچه های فامیل و کل فامیل بیشتر بود و ماها لازم نبود برای دیدار اونها از جمعه تا شب جمعه ی بعد منتظر باشیم. . . به هنگام صوت اذان و دعا به فجر و به مغرب ، به وقت عشا’ ز اقصای دل بنده، یاد آورید و هم نیمروز و به عصر و مسا’

حسین

سلام عادله خانوم اشتیاق درس خوندن تون شوق برانگیزه آرزوی موفقیت دارم براتون[گل]

همايون

سلام دوست خوبم تمامي قسمت نظرات وبلاگ من فعال هستند اگر مشكلي هست از اينترنت ميباشد به هر حال در خدمت هستم موفق باشيد [گل][گل][گل][گل][گل]