بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت....

گفته بودن دکترا به بهبودش امیدوار شده بودن. گویا شیمی درمانی جواب مثبت داده بود و خونواده ش خوشحال بودن. قرار بود اون و بقیه بهارهای عمرش باز هم رو ببینن... داشت آماده می شد موزیک ویدیوی جدیدش رو آماده کنه که ناگهان مهدی ما نوبت رفتنش شد.اونم به بهانه یه ویروس انفلوانزا که به ریه ش حمله کرد و اون رو به کما برد... گویا دو سه روز بیهوش بوده و اون زمان من بی خبر از همه جا توی حرم امام رضا داشتم برای سلامتیش دعا می کردم. اره من مشهد بودم که خبر به گوش عباس رسید ولی به سفارش خونواده به من نگفت. حتی الهه و عزیز هم مطلع بودن اما اونها هم چیزی نگفتن. بعد از برگشت رفتیم منزل مادر و من فهمیدم که روز قبلش یعنی 15 خرداد مهدی ما به رحمت خدا رفت و به خاک سپرده شد.

شوک اولیه ش برام خیلی شدید بود و چیزی که بیشتر همه رو اذیت میکرد این بود که خونواده ش هنوز کدورت ها رو کنار نذاشتن . البته اونها الان در شرایط وحشتناکی هستن ولی با اینکه الان به حمایت هم خونی هاشون نیاز دارن، باز هم اون رو انکار می کنن. کاش می شد دایی عزیزم رو در آغوش بکشم و بهش بگم در غمش باهاش همدردم و دوستش دارم... از همیشه و تا همیشه.

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
مامان ساینا و سامی از ژاپن

سلام عالی بود