کوچولوها

عوض شده م. زبونم تغییر کرده. دیگه الان با دیدن هر بچه کوچکی بروش لبخند می زنم و ازش فرار نمی کنم. هر قدر هم سخت باشه می تونم باهاش دوست شم. خود بخود بهش پسرم یا دخترم می گم. بهش پسر خوب یا دختر خوب می گم. می تونم دست به سرش بکشم و  می تونم مثل با زبان کودکی باهاش حرف بزنم چون شش ترمی می شه که به دلخواه یا به اجبار سروکارم با اونها افتاده. دیگه از پسر بچه ها نمی ترسم... اونها رو کرمهای خبیث وول وول زن نمی دونم. دخترها رو موجودات لوس و ننر و زبان نفهم نمی بینم... حتی با نوجوونهاش هم می تونم بعنوان یه معلم مهربون و البته مقتدر ارتباط خوبی برقرار کنم...

بهرحال بهر طریق که بود تونستم ولی خیلی سخت بود...

کندن و پوشوندن کاپشن و کلاهشون دیگه برام عادی شده و دیدن کوچولوهایی که یک دم نمی تونن سرجاشون بشینن جزء لاینفک کلاسهام شده...

اما در این بین، میون همه لذتها و سختی ها... یه چیزی هست که روحم رو می خراشه... تو هر کلاسی دست کم یکی دو تا بچه هستن با پدر مادری طلاق گرفته...

این رو خیلی خوب می شه فهمید. از دیر اومدنهای بچه، از سر و وضع ژولیده ش، از حلقه شدن ناگهانی دستان کوچکش به دور کمرت... از نیاوردن تغذیه ش... دلم خون گریه می کنه... از نگرانی های کودک در انجام تکالیف آخر هفته ش -چون که با والد دیگر هست- از اینکه دوست داره بغل تو بشینه و تو جمع کردن فلاش کارتها باهات همکاری کنه و هر چی بیشتر ستاره بگیره...

چرا با بچه ها این کارو می کنین لعنتی ها؟ چه گناهی داره بچه ی شش هفت ساله؟ خودتون رو راحت می کنین و آتش بجون بچه هاتون می زنید... اون چه گناهی کرده که شما اون رو به این دنیا آوردین؟ چرا تینا کوچولو که خدای هوشه باید بگه : تیچر،یکی از دوستانم پدر و مادرش از هم جدا شدن و من خیلی دلم براش می سوزه(و حال اونکه نمی دونه من خبر دارم که اون دوست، خودشه!).

نکنین، ترو خدا نکنین... اگه امروز ارشاک رو می دیدین که زنگ تغذیه غذا نداشت و همش می گفت گشنه مه، می مردین از شرم! شایدم نمی مردین، چون همه ی اینها رو دیدین و بچه رو به این روز انداختین...ناراحت

/ 2 نظر / 15 بازدید
وفا

سلام ، هرچه تلاش كردم چيزي ننويسم بيهوده بود واقعا هيچ اتفاقي براي يك فرزند خصوصا كودك وحشتناكتر از جدايي والدينش وهيچ غمي دردناكتر از اين برايش وجود ندارد چه درد بزرگي ست براي همه ي ما ...

انا

عزیزم حالا متوجه میشی که خاله ات میگفت که با بچه های ابتدایی حال می کنم یعنی چه ؟دنیایی از وفا و صداقت وخلوصند ،پاک و زلال همانند آب،در عین حال شدیدا نیاز به توجه و محبت مخصوصا اگه تو خونه هم توجه کافی نبینن ،سعی کنید بچه هاتون راسرشار از محبت وعشق نمایید تا با اعتماد به نفس بزرگ بشن انشاالله