تابستانه

ترم تابستون هم شروع شد با شاگردان جدید و امسال برخلاف سال قبل کلاسهای من کم شدن. 4 تا معلم جدید تافل قبول شدن و به جمع ما پیوستن و از هر کدوممون یکی دو تا کلاس کم شد . برای من خیلی بهتر شد و باز می تونم بیشتر به کارام برسم . این ترم هم تعداد شاگردان کمن و هم لولهاشون و سن شون بالاتره. یعنی تقریبا نوجوانن و مزیت بزرگ اینه که لازم نیست دیگه تمام وقت تو کلاس سرپا بمونی وبال بال بزنی و یه حرف ساده رو ده بار تکرار کنی تا بفهمن و اونقدر عرق بریزی تا جونت در آد. دیگه تو کلاس فارسی حرف نمی زنن و با یه نگاتیو یا یه اخم می شینن سر جا و هوای کار رو دارن. دیروز اولین جلسه م  بود و خیلی خوب بود . وقتی می دیدم بچه ی کلاس سوم چهارم دبستان مثل بلبل انگلیسی حرف می زنه دهانم باز موند و خیلی هم لذت بردم. از اینکه این فسقلی ها از زیر دست من و همکارام به این سطح رسیدن. کیف کردم و باز به اینکه تونستم الهه رو بالاخره بکشونم کیش، به خودم بالیدم!
حاشیه ها هم در همه شغلها هست... در همه محیطهای کاری هست ولی من خدا رو شکر می کنم که اولا اصلا خودم رو وارد این حاشیه ها نمی کنم و ثانیا در بدترین حالات هم نمی شه این محیط کار رو با محیطهای قبلی مقایسه کرد و این رو تنها من ، که در اون جهنم ها بودم درک می کنم.
خدایا شکرت

/ 0 نظر / 12 بازدید