از الهه

مامان خواست از الهه بنویسم. راستش نمی دونم چی بنویسم جز اینکه بگم الهه هفته قبل 18 اردیبهشت آزمون ورودی تیزهوشانش رو داد و بعدش دیگه راحت راحت شد. یعنی الان یه هفته س داره کیف می کنه و هر کاری دلش بخواد انجام می ده. دیگه هیچ کلاسی نداره جز زبان و یهو بار یه سالش ورداشته شد. بهش گفتیم که تلاشش قابل تقدیره و قبول بشه یا نشه برای ما همون الهه س. با باباش رفتن کلی کتاب داستان و رمان خریدن و دوباره کتاب خوری هاش شروع شده و رمان "غرور و تعصب" رو تو یه روز تموم کرد و الان داره رمان" اما " رو می خونه.از مدرسه هم که میاد میشینه یه دونه فیلم می بینه حالا می خواد شاهگوش باشه یا شوخی کردم و یا هر فیلم جدیدی که من خریده باشم.الانم قراره سریال ساختمان پزشکان رو براش بخرم و البته خودمم می خوام باهاش ببینم...

اینه حال و روز این روزهاش

/ 2 نظر / 8 بازدید
وفا

خيلي كار خوبي كردي اينها رو نوشتي من كه بخاطر تنهايي ي مامان بزرگت نميتونم به شما سر بزنم در نتيجه از همه چي بي خبرم با اين نوشته ات خوشحالم كردي اينها براي من مهمه (براي شما عادي يه) از طرف من به الهه جون خسته نباشي وخدا قوت بگو لطفا ، ممنونم باز هم از الهه ات بنويس حتي از ابتدايي ترين كارهاش چون واقعا لذت ميبرم از اينكه دخترم بزرگ شده .

انا

حتما بعد بیرون اومدن سی دی کتاب اهوی بخت من گزل محمود دولت ابادی رو براش بگیر که خیلی زیباست209