در حاشیه ی رودخانه برفی 2

بعد از گذشت 12 ساعت ، پرواز دوم ما که مدتش بیش از 12 ساعت بود آغاز
شد. فکر کنم نیم ساعت تا 45 دقیقه تاخیر داشت و عمده زمان رو در تاریکی بودیم.
مونیتور جلو رومون از دست ما خسته شده بود از بس چک می کردیم تایم زون رو و مسافت
باقی مونده رو. خیلی خیلی کارها تو ذهنم بود که تو اون مدت انجام بدم اما تو
تاریکی نه می شد کاموا بافت و نه کتاب خوند و نه حتی فیلم دید با لپ تاپ.خلاصه بعد
از چندین ساعت کمی خوابیدیم و وقتی پاشدیم عباس گفت که فقط 5 ساعت مونده! ما هم
مقادیری ذوق کردیم.غذا سفارش دادیم ... منتظر موندیم...

وقتی هواپیما نشست وقت محلی ملبورن 5 و خرده ای عصر بود و وقت ایران
هم حدود 11 صبح. تو فرودگاه با کمال تعجب تونستم به نت وصل شم و به پروین و کل
اعضای خانواده  اطلاع بدم.بعد از ثبت
ورودمون رفتیم به قسمتی که مثلا باید چمدون ها رو می گشتن اما هیچ خبری از گشتن
نشد ! بجاش یه آقای بسیار محترم، چند تا سوال از من پرسید مبنی بر اینکه برای چی
اومدیم استرالیا و من که رشته م جنگلداری هست می خوام اینجا چکار کنم و من گفتم که
در کشور خودم من زبان درس می دادم و اینجا می خوام تو رشته خودم کار کنم! و با
خنده گفت اگه هم نشد می تونی به فارسی زبانان اینجا انگلیسی درس بدی! کلا رفتارش
کلی دوستانه بود و وقتی پرسید مواد غذایی دارین یا نه و گفتم فقط پسته ی بسته بندی
شده داریم سریع گفت : آها! ایرانی هستین.

پرسید یونیفورم خاصی دارین برای شغلتون و
گفتم نه ؛ و در همینجا کل بازرسی ها تموم شد . نه حتی ساکی باز کردن و نه چک کردن
عکس پاسپورت.... خیلی خوشحال شدیم چون همش نگران داروهام بودن که البته همه نسخه دارد بودن ولی حوصله نداشتم بهشون گیر بدن....

....و بطرف خروجی رفتیم و پروین صاحبخونه مهربونمون زیر تابلوی فروشگاه
اپتوس منتظر ما بود و از صحنه ی ورود ما یه عکس بسیار زیبا گرفت!

ادامه دارد

/ 1 نظر / 9 بازدید

سفر خوب وخوشی داشته باشین عادله جان