باز شد روز دیگری آغاز

خیلی دوست داشتم قبول شم.اولین سری آزمون تیزهوشان زمانی بود که ما اول راهنمایی بودیم. تمام درسهام درصدهای عالی داشتن. بجز ریاضی م که متوسط بود... نتونستم قبول شم و همیشه در حسرتش موندم. سالها بعد تو یه دانشگاه معتبر دولتی، یه رشته خوب قبول شدم و چیزی رو از دست ندادم...

و الان بعد از25 سال دخترم همون آزمون رو قبول شد... نه تنها اون، بلکه دختر خاله ش نازنین که تنها 55 روز ازش کوچکتره؛ و یه دنیا از هم و با هم خاطره دارن. از روزهای نوزادی و جیغهای بنفششون تا روزهای کودکی که الهه می خواست با مداد رنگی چشمای نازنین رو سایه بزنه و مهدکودک گلهای بهشت که روز اول اومدن نازنین، براش در طبقه اول جشن استقبال گرفتن که نازنین خانوم بعد از رفتن مادرش حدود نیم ساعت یک نفس جیغ زد و بعد در کمال آرامش به طبقه بالا رفت و با بچه ها اخت شد... تا روزهای خونه مادرجون که براشون سیب زمینی و آب مرغ درست می کرد و پدرجون عزیز که تلاشش برای نشوندن این دو تا وروجک و سواد دار کردنشون قبل از دبستان ، عمدتا بی نتیجه می موند و اخرشم با همون الفبایی که از خودش یاد گرفته بودن، حقشو کف دستش گذاشتن و براش نوشتن : باز گرفتار پدرجون شدیم!

الان پدر جون و مادرجون چقدر خوشحالن که تا امروز تمام نوه هاشون تیزهوشانی شدن! بجز نیکداد کوچولو که یه چند سال دیگه باید واسه ش صبر کنیم تا در تیزهوشان استرالیایی قبول شه!

قربون همه شون برم

 

 

دخترم ای بهار گلشن راز

باز شد روز دیگری آغاز

عشق من، من به شوق دیدن تو

می کنم چون کبوتری پرواز

تو برای دلم گلستانی

می کنم نغمه های دل را ساز

تو بخوان این پیام شعرم را

تا شوم با ستاره ها دمساز

/ 2 نظر / 10 بازدید
وفا

سلام ، مباركشون باشه اميدوارم در تمام مراحل زندگي موفق باشند و ازخداوند ممنونم بخاطر همه ي نعمتهاي بي دريغش .

علی

مبارک باشه به دخترای گلم. نور چشم دایی هستن. دلم تنگ شده واسشون