دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی...

/ 5 نظر / 4 بازدید
آزاده

[گل][لبخند]

دخترباران

شستیم بابا شستیم...مسه رو گذاشتیم واما به زر هم نرسیدیم...ازینجامونده...ازون جا رونده...[ناراحت] به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون درچه کردی که درون خانه آیی...

مینا مامان کیهان

سلام عادله جون ...راستی چرا مطالب قبلی وبلاگت رو من نمی تونم بخونم؟ عزیزم تا اون جائی که تو رو می شناسم زیاد دووم نمی یاری که ننویسی مگه می شه اون همه حرف رو نگه داری تو دلت... می دونم حالت خوب می شه....مطمئنم ....میبوسمت ...

ابراهیم

کوتاه، موجز ، مفید و بسیار زیبا بعضی کلمات سالهای سال ماندگار و همیشه تازه اند. کلامی که از ژرفای دل و مطابق با آهنگ فطرت (منطبق با قرآن کریم) باشد. آرزو می کنم همیشه با قرآن باشیم. دست از مس وجود نشستم که من هنوز غافل ز ارزش زر و از نرخ سکه ام.....[اوه][اوه] خدا به داد برسد