یک لحظه کشدار

امروز زمانی که پشت فرمان نشستم و کمربند رو بستم تا برم انزلی، تو همین داخل شهر خودمون ، تو کمربندی داشتم می روندم که یهو دیدم یه مرد احمق دوچرخه سوار داره تو لاین سرعت از روبرو بطرفم میاد. یعنی در جهت مخالف. من که تازه گاز رو پر کرده بودم تا از پل روگذر برم بالا ناگهان دیدم داره میاد تو شکم من. دستم رو گذاشتم روی بوق و پا رو ترمز...! اون لحظه دیدم که زمان چقدر کشدار شد... انگار چند ساعت طول کشید تا با فاصله ی چند سانتی متری اون عوضی فقط تونستم از کنارش رد شم... دستم نا خود آگاه از رو فرمان برداشته شد و ماشین به چپ و راست موج برداشت و نزدیک بود به 206 سمت راستیم بزنم که یهو به خودم اومدم و دیدم اون احمق بی شعور لش بی صاحبش رو کشوند کنار و از بریدگی جنازه شو سالم به در برد... و الان دیگه اون پژو بود که بی توجه به این وضع شروع کرد برای من بوق کشیدن! حق داشت شاید... از روی پل بالا رفتم اما داغ کرده بودم و تا نیمساعت خودم نبودم... اون لحظه ی کشدار هرگر از یادم نمی ره...

خدایا همه مسافرین جاده رو در پناه خودت بگیر

پی نوشت: امیدوارم یه سری دوستان مثل اوندفعه نیان ما رو نصیحت کنن که مودب باشیم... هر کس اذیت می شه نخونه!

/ 2 نظر / 5 بازدید
امیرحسین

کلا در صحنه های اینطوری لحظه کش میاد! همیشه همینه.

وفا

خداوندانشاءالله پشت وپناه همه ي راننده ها باشه ، توراهم به او ميسپارم كه بهترين امانتدار است ، آيت الكرسي يادت نره كه سپر بلاهاست .