در حاشیه رودخانه برفی 9

امروز یه تجربه جدید دیگه از هموطنان عزیزمون داشتیم که فکر کنم بد نباشه اینجا بنویسم. دیروز یکی از دوستان وایبری عزیز ، که قبلا بوسیله دوست دیگری به ما معرفی شده بود بمن زنگ زد و گفت که فردا بعد از تمرین رانندگی تون با هم بریم بیرون و بگین که آقای الف شما رو بیاره دم در خونه ما پیاده کنه .

امروز بعد از تمرین رانندگی به اقای الف گفتیم که ما رو بجای فلان جا ، بسار جا پیاده کن و خیلی رک گفت که نمی تونه و ما هم اومدیم خونه و به دوست مون گفتیم که شما به تفریحتون برسین و ما مزاحمتون نمی شیم چون ما ماشین نداریم و با ترن هم بخوایم بیایم خیلی طول می کشه و دیرتون می شه و اون دوست هم اصرار و اصرار که نه، ما می خوایم امروز شما رو به رستوران ببریم و ناهار بدیم و حدودهای ساعت دو میایم دنبالتون....

ساعت از دو عصر گذشته بود که اومدن و ما رو به یه رستوران ایرانی که حالت سفره خونه داشت بردن . ما هم گپی زدیم و خیلی خوب بود و بچه هاشونم حسابی آتیش سوزوندن و حدودهای ساعت 5 عصر بود که از اونجا اومدیم بیرون....

ما رو تا دم در خونه رسوندن و وقتی رسیدیم عباس گفت که ماها پیاده شیم و بعد از چند دقیقه خودش در حالی که گوشهاش قرمز شده بود اومد تو خونه!

موضوع این بود که ما رو دعوت به ناهار کردن و آخرش دونگ پول ناهار رو طلب کردن! بدترین قسمت قضیه این بود که عباس پول نقد نداشت( چون معمولا اینجا همه با کارت کار می کنند) و قرار شد آقاهه شماره حساب بفرسته تا پول ناهار رو براشون بریزیم!

اینم یه تجربه از دوستان عزیز پشت وایبری ساکن در اینجا که از دور خیلی سنگ دوستی به سینه می زنن! خودشون ناهار دعوت می کنن و بعد پولشو ازت می گیرن!

/ 0 نظر / 31 بازدید