خسته ام خسته. از همه چیز. از اعتماد به آدمها . خسته ام. یعنی خسته ایم. من و فرشته خسته ایم . از نامردها خسته ایم

دیگه به دو چشممون اعتماد نداریم... بعد از دو سال که فرصت انتقالی مون فراهم شد مدیرمون اون رو به باد داد. رفت درخواست ماها رو بهمراه خواهرجونش و دوست خانوم ر که تازه 3 ماه بود اومده بودن، با مال خودش و مسوول ثبت نام مون  فرستاد تهران... تهران هم همه رو رد کرد با هم... شانس ما هم پرید. بعدش خبردار شدیم که یکی از اون دو تا عزیز دردونه توی شعبه رشت مشاهده شده که نمی دونم چه شکلی سر از دفتر ثبت نام شعبه ی برادران رشت در آورده... یعنی یه مدرس تازه کار ، بعد از یه ترم از انزلی پریده اومده شعبه ی رشت مسوول ثبت نام شده اون وقت من و فرشته با دو سال سابقه ی خر حمالی و جون کندن تو این جاده، هیچی!

باید همچنان خر بیاریم باقالی بار کنیم... تازه خواهر جون مدیر سابقمون هم بطرز مشکوکی ناپدید شده! احتمالا اون رو هم چپونده تو یکی از نمایندگی ها یا شعب رشت! خودشم که معلوم نیست کدوم جهنمی رفته و با انتقالی مسوول ثبت نام سابقمون خانوم ع هم موافقت شد و تشریف اوردن رشت.... خیلی زور داره. منم لجم گرفت و رفتم درخواست یه ترم مرخصی دادم و وقتی دیدم مدیر سابقمون بال در آورد و با گستاخی به فرشته توپید که چرا اون مرخصی نگرفته، منم رفتم درخواستمو پس گرفتم و با وجود بی میلی شدید، برای پاییز تایم دادم تا چشمش کور شه! و گویا کور هم شد. بعدشم که از دفتر مرکزی تهران واسه کلاسهای منطقه ازاد راه و بیراه زنگ می زدن که برای پرسنل اونجا نیاز به مدرس دارن، هیچکدوممون قبول نکردیم و اونها هم حسابی خرشون موند توی گل!

امروز جلسه اساتید داشتیم اما باز هم شده بودیم 7 تا مدرس. مثل اون روزها که تعدادمون کم بود و به هر کدوم کلی کلاس چپونده بودن... البته من سه تا تایم بیشتر ندادم. مثل قبل ... ولی بقیه تا 11 تا کلاس هم دارن...مدیر ازمون تشکر کرد که باهاش همکاری کردیم و اول بسم الله پشتش رو خالی نکردیم... به این هم اعتماد ندارم. شاید آدم خوبی باشه ولی من نمی گم هست یا نیست... هر کی رو که گفتم آخرش گندش در اومد... خصوصا خانوم ر بسیار عزیز رو که تو رشت به خوبی و ثبات و عدالت و حسن خلق و هزار تا کوفت دیگه شهره آفاقه ولی تو چشمم نگاه کرد و گفت که می تونه خانم ح رو که دوستش هست بیاره تو شعبه رشت ور دل خودش چون با هم بزرگ شده ن! و زیر دست خودش تی تی سی گذرونده! و باز تو چشم من نگاه کرد و گفت که استاندارد شعبه شما برای من قابل قبول نیست! حالا خوبه کل تی تی سی و مصاحبه و دمو رو از خود دفتر مرکزی برگزار می کردن وگرنه هر کی می شنید فکر می کرد از پشت کوه اومدن برای ما مدرسین ، دوره تربیت مدرس گذاشتن!

حالم بهم می خوره از همه چیز و همه کس.. کاش برم یه جای دنیا که اینهمه مسخره بازی و تبعیض رو نبینم

/ 0 نظر / 16 بازدید