در حاشیه رودخانه برفی 5

اینجا بهشت برینه؟ ایران افتضاحه؟ اوف اوف ! ایران هیچ چیزش قابل تحمل نیست چون اینجا همه بهت لبخند می زنن؟ همه تو ایران عصبانی اند و دارن همدیگه رو گاز می گیرن؟ باید فرار کرد؟ ایران افتضاحترین کشور جهان از هر نظره؟ ما خیلی بدیختیم که تو ایران به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم؟ خوش به حالت که تونستی فرار کنی؟

اینها همه سوالاتیه که روزی هزار بار از کله هر ایرانیی عبور می کنه. منم یکی ازونها. اما این روزها کمتر پیش میاد که جوابم به همه ی این سوالات ، بله باشه!  اگه قبلا جواب همه شون مثبت بود و خیلی خیلی هم مثبت بود، الان چند تا منفی توشون پیدا می شن! چی شده؟ تو این سه هفته که ایران نیستم به این نتیجه رسیدم؟ هم آره و هم نه! نه ش بخاطر این هست که مدتهاست دیدگاهم به زندگی عوض شده و آره ش بخاطر اینه که دارم می بینم آسمون نیمکره جنوبی هم مثل آسمون نیمکره شمالیه . حالا شاید صورتهای فلکی شون فرق کنن با هم. زمینهاشونم مثل همه. حالا شاید نژاد آدمهاش با هم فرق کنه. میوه ها همون میوه هان فقط شاید رنگ و سایزشون فرق کنه! رفتار مردمش هم فقط شاید در ظاهر با هم فرق کنه.

قبول دارم در خیلی مسایل بصورت ریشه ای با ما فرق دارن از تربیت بچه ها در مدارس تا رفاه اجتماعی تا هزار چیز دیگه مثل احترام به انسانیت انسان در ورای جنسیت و نژاد و غیره اما این حرف من مال روز رسیدنم هست تا امروز که بیست و چند روز در استرالیا اقامت داشته م . ممکنه بعدها که زیر پوست این جامعه برم دیدگاه متفاوتی پیدا کنم. هنوز بچه م نه مدرسه ی اینجا رو تجربه کرده، نه سیتی زن یا حتی مقیم دایم اینجا شده م و نه اینجا سر کار رفته م. فقط شاید زود وارد دوره دوم مهاجرت شده م... البته هر چی که نگاه می کنم می بینم دوره ی اولی برای من نبوده! از همون اولش هم ، از همون لحظه ی ورود هم اینجا رو یه جایی مثل بقیه جاهای دنیا دیدم! البته در حد تجربه خودم. نه طعم میوه هاش فرق داشت ، نه بوی هواش و نه حس کردم از جهنم وارد بهشت شدم. مثلا در ایران دیدن آلودگی محیط زیست منو دیوانه می کرد همش می خواستم نبینم و فرار کنم اما اینجا وقتی محیط تمیز رو می بینم انگار ایرانم رو تمیز می بینم!انگار ایرانم رو تمیز کردن!

انگار نه انگار هزاران کیلومتر اون ورتر هستم! انگار از یه تکه ایرانم به تکه دیگری رفتم . مثل جزیره کیش یا مشهر یا شیراز یا اصفهان تمیز...

نمی تونم حسم رو توصیف کنم اما خدا رو شکر می کنم حس فرار توش نیست. اصلا اصلا! جدیدا دلتنگی هم اومده توش اما نه اونقدر که بی تابم کنه. بیشتر تو فکر می رم. تو فکر اینکه ایران من بدترین جای دنیا نیست. مردم من بدترین مردم دنیا نیستن. بچه های ما بی آینده ترین بچه های دنیا نیستن! اگه هم همه اینها بی اغراق درست باشه،ما به همه ی اون پیچیدگی ها عادت کردیم. ما دارای مغزهای پیچیده ای شدیم. ما از پس اون مملکت و تمام آزارهاش بر میایم. من اینجا بمونم یا نمونم، ایرانم رو دوست دارم.نه بخاطر اینکه ازش دورم، بخاطر اینکه عمر رو کوتاهتر از این می بینم که بخوام دور و برم رو قضاوت کنم. بهتره در لحظه و در مکان ، زندگی کنم... بذارم جریان زندگی منو با خودش ببره تا هرکجا خواست.... کسی چه می دونه.... شاید مسافرت زندگی من اونقدرها طولانی نباشه

/ 0 نظر / 62 بازدید