حالا تو تا نمیری کسی نمیاد حالتو بپرسه که.

( آخخخخه چقدر مرده ی خوبی بود!)

حالا بمیر...

حالا زنده هم که بودی کسی رو نداشتی تا براش فریاااااااااد بزنی که!

پس برو بمیر لطفا!

با احترام:

خودم

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
دخترباران

...ازوفا نام مبر آنکه وفا خوست کجاست؟ ریشه عشق فسرد واژه دوست گریخت سخن ازدوست مگو عشق کجا...دوست کجاست؟

حسین

سلام نفرمایید عادله خانوم نکنید با خودتون این کارها رو... ...خب دیگران سر نمیزنن ...شما سر بزن ...بقیه احوال نمی پرسن شما احوال شون رو بپرس ...اونوقت می بینی که همه به یاد هم هستیم و خودمون خبر نداریم... زندگی رو اینقدر سخت نگیرید خواهر ...بی ارزشتر و زودگذرتر از این حرف هاست[لبخند][گل]

عباس

خودم میام احوالت رو میپرسم عزیزم.نبینم غصه دار بشی .نبینم چشمهات نمناک بشه.مشکلات دنیا تمومی نداره.این نیز بگذرد......[گل][گل][گل][ماچ]

عادله

راحله ی عزیز چون قسمت نظراتت رو غیر فعال کردی اینجا برات می نویسم. خدا منو با تنهایی و بی مهری آزمود. فکر می کنم در این مورد به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نمی شم. لا اقل تا حالا ولی .... متشکرم از اینکه پیامم رو درک کردی.... تا اونجا که یادم می آد ، تو اولین دوست(مشترک من با خودم!) بودی و تا آخرش هستی[لبخند][ماچ]

بهمن

سلام به خواهرم اولا عید مبعث بر شما مبارک ثانیا تولد دختر گلتون هم مبارک باشه / انشاالله 120 ساله بشه و سایه شما و عباس آقا همیشه بالای سرش باشه ثالثا من که نفهیدم علت این همه احساس تنهائی برای چیه ؟ خدا رو شکر خانواده خوبی دارید / ایمان خوبی دارید و خیلی از نعمت های خوب دیگه اگه یه سری به وبلاگ" مونا" بزنید که در لینکدونی وبلاگم باسم "یه قدم به خوشبختی" بزنید و مشکلاتش رو ببینید خصوصا پست قبل آخرش \ که در باره آیدا وصبر و استقامتشون ، نوشته رو بخونید، اون وقت من فکر میکنم که شما اصلامشکلات خودتون رو فراموش میکنید [لبخند][گل][گل]

بهمن

در ضمن خواهرم چون شما خودتون رغبت نمکنید به وبلاگ دیگران برید /شاید بقیه فکر کنند شما دوست ندارید که به وبلاگتون بیان

منوچهر

به امید روزهای خوب برای شما و خانواده[گل][گل][گل]