تاکسیانه

تو تاکسی نشسته داره غر می زنه که چفدر فداکار بوده و چقدر دیگران نبوده ن! تازه طلبکارم هستش که چرا فداکار بوده! اونم برای بچه ی خودش. انگار همه باید مثل اون باشن و خودشون رو گیر بیارن تا همه تحسینشون کنن و بگن که چقدر اون خوبه! عزیزجان، اگه تو واسه بچه ت کاری می کنی بعدش میای می زنی تو سر اون که ببین من چه جواهری بودم، کلا همه شو از بین می بری... تو وقتی بچه رو بوجود میاری یه سری مسوولیتها در برابرش داری و وظیفه ته تا زمانی که داره رشد و نمو می کنه بهش برسی . بی شایبه و انتظار بازگشت محبت. حالا شدی دقیقا مثل دو نسل قبل ما که بچه میاوردن که تو پیری عصای دستشون باشه. پسر میاوردن که تو کفن و دفن،  کاراشون رو بکنه و دختر میاوردن که بقول معروف حلواپزشون باشه... ای بابا، همه چیز عوض شده... دیگه نباید و نباید از این فکرها کرد... تو کارتو بکن ... مگه خداوند اینهمه نعمت رو با توقع بهت عطا کرده؟ یه کم این مغزو باز کن...

/ 1 نظر / 15 بازدید
وفا

نه بابا ، نه به حلوا پز فكر ميكنن نه بفكر عصاي دستشون هستن ونه ابدا بفكر آينده بچه . فقط براي پز دادن به رقباي دور وبرشون واينكه زندگيشون خالي نباشه ومشغول شن . اينه گرفتاري بزرگ ما !