/ 9 نظر / 6 بازدید
خدیجه زائر

[تایید][پلک] واسه ی همینه میگن صله ی رحم واجبه.......آدمو زنده و تر و تازه می کنه. عادله یه فرصت هم به ما بده واسه دیدنت[رویا]

آزاده

سلام چطوری ؟ ادامه مطلب این پستت رو نمی تونم بخونم [ناراحت] نمی دونم چرا صفحه باز نمیشه .

ابراهیم

سلام خیلی زیبا بود و واقعیت زندیگ ماها رو نوشتید. آره متأسفانه دور هم جمع شدنمون خلاصه شده به روزهای اندوه. ضمنا" شهر رو قشنگ تفسیر کردید. محله های جدید و قدیمیش رو. .... البته مثل اینکه ما خیلی شانس آوردیم دیشب خونه نبودیم.[قهقهه] وگرنه ترکش تا خونه بغلی ما رسید... خودایا خودت بخیر باور.

دخترباران

همینجوری داشتم فکرمیکردم ازدیشب بنویسم...ننویسم که دیدم تو پیش دستی کردی! خوشحالم که اینقدرخوب بود برات.برای منم خوب بود.مخصوصا خونه مژگان. فروغ...!منتظر باش! ما داریم میایم![نیشخند]

راهی

سلام عادله جون من هم هر وقت از مسافرت بر می گردم . هی عاشق و عاشق تر می شم . تازه اون وقته که می فهمم ریشه و وطن و ... یعنی چه امیدوارم همیشه خوشحال باشی. تو این دور سفرهای استانی ما رو هم فامیلتون بدونین.[نیشخند]

نوید

خواهران وبرادران محترم اون ادامه مطلب اونجا نقش سیب زمینی رو داره بازی میکنه خودش میاد این عادله که نمیخواد بیاد خودش میاد بدون اینکه عادله بخاد بیاد میاد[قهقهه]

سحر

سلام آدله خانم. هميشه از شخصيت و رفتارتون خوشم ميومد. وقتي نوشته هاتونو خوندم بدون اراده اشك ريختم. دل خسته ام از ريختن اشك آروم گرفت. واقعا حرف دل خيلي ها رو گفتيد.اميدوارم بتونم بيشتر با شما آشنا بشم . من تو ارتباط برقرار كردن بسيار ضعيفم ولي همه ي نوشته هاتون رو ميخونم.براتون هميشه آرزوي موفقيت مي كنم.