در حاشیه رودخانه برفی 4

در پنج شش روزی که ما در ملبورن هستیم چند تا کار مهم رو انجام دادیم که من جمله ی اون ها کارهای بانکی و عضویت در کتابخونه و تست زدن برای امتحان آیین نامه هفته بعد و رفتن به موسسه تیف برای ثبت نام کلاسهای زبان عباس هست که البته این آخری فعلا بعلت اینکه در تعطیلات هستیم موکول به هفته بعد شده. مهم ترین کاری که کردیم این بود که در این کلان شهر غول سایز، تونستیم چند بار خودمون با سیستم حمل و نقل عمومی این ور اون ور بریم و کمی مسیرها دستمون بیاد و به راستی عجب شهر بزرگی هستش! یه بار هم تونستیم به سیتی بریم و در حاشیه رودخانه یارا بشینیم و به افرادی که تو این هوای سرد در حال دویدن و ورزش بودن نگاه کنیم و به جاشون از سرما بلرزیم. کمی اون ور تر هم dance on ice بود که یه خانم داشت روی برفها اسکی می کرد و بچه های کوچک و اولیاشون هم با پرداخت مبلغ کمی اجازه پیدا می کردن کفش اسکی بپوشن و روی یخها راه برن!

کلیسای بزرگی در federation square بود که تحیر برانگیز بود و نتونستیم نریم توش. بسیار زیبا بود و من وقتی برای اجازه عکاسی بطرف آقای مسنی رفتم که بنظر خادم اونجا یا همچین چیزی بنظر میومد، سر صحبت رو باز کرد و پرسید که از کجا اومدیم و منم یه چیزهایی گفتم و آخرش هم با عباس و الهه خوش و بشی کرد و خداحافظی....

روز بعدش که دیروز 5 شنبه بود به مهمونی افطاری در بنیاد توحید ملبورن دعوت شدیم و بعد از مدتها با حال و هوای این محیطها روبرو شدیم. البته خوبیش این بود که مثل ایران سیاه پوست سفید پوست جدا نشده بود و بین خانمها و آقایون پرده ای به ارتفاع آسمون نکشیده بودن و خانمها یی هم اونجا دیدم که در ایران شاید هرگز به این قبیل مراسم نمیومدن ولی اینجا چون بوی دولتی نمی داد اومده بودن! کلی هم آشنا پیدا کردم که برام جالب بود کلی هم خانم مسن و میانسال بودن که خیلی خیلی برامون عجیب بود که این همه حاج خانوم تو ملبورن چکار می کنن!!!

خلاصه با احمد آقا همسر صاحب خونه مون به منزل برگشتیم و به تماشای سریال پایتخت و کیف دوزی پرداختیم...

ادامه دارد

/ 2 نظر / 24 بازدید
دخترباران

چه جالب![لبخند]

شبنم

سلام عزيزم...خوشحالم كه كم كم دارين جا مي افتين و مستقر ميشين...از اين متنها بازم بنويس....