خانم پیر صاحبخونه اومد خداحافظی کرد. دخترش از امریکا بلیط گرفته براش مجبوره بره... دختر دیگرش اینجا داره با سرطان دست و پنجه نرم می کنه ... دلش از رفتن ما هم گرفته بود... ما رو بغل کرد و همه گریه کردیم... خیلی وقت بود گریه یه بانوی پیر مستاصل رو که مجبوره تو هفتاد و چند سالگی دلش رو تکه تکه کنه٬ندیده بودم

/ 0 نظر / 8 بازدید