بنفشه

دومین قرار وایبری ما پریروز برگزار شد ‌.باز هم در کافی شاپ هتل کادوس. این دفعه به بهانه اومدن شادی از کانادا.شادی دوست بسیار با معرفتیه و هر وقت میاد ماها دور هم جمع می شیم. تو گروه ۲۰نفره وایبری ما٬یه نفر هست بنام بنفشه که اول دبیرستان همکلاس من بود و چون از سال دوم مدرسه م رو عوض کردم دیگه ندیدمش و بعدها پیداش کردم و به گروه دوستانم وارد کردم.اون سالها من مذهبی تر بودم و این باعث میشد بنفشه زیاد از من خوشش نیاد.یعنی کلا خوشش نمی اومد جز اینکه من شاگرد اول کلاس بودم و تنها این باعث می شد با هم دو‌کلام حرفی داشته باشیم. تو اون حال و هوای نوجوانی که هر کدوم رو باورهای خودمون به شدت مصر بودیم٬خیلی بینمون فاصله بود.اشتراکات رو نمیدیدیم و متقابلا منم ازش خوشم نمیومد که آشکارها باورهای منو به سخره میگیره و رعایت نمیکنه حدود رو...

تو جمع پریروز ما بنفشه هم بود و جالب اینکه تمام اون احساسات بدمون نسبت به هم ناپدید شده بود.ما بزرگتر شده بودیم و عاقل تر و البته متعادل تر...همدیگه رو سخت در آغوش گرفتیم و دیدیم چقدر اون روزها پرده های توهم جلوی چشممون رو گرفته بود و چقدر اون روزها همه چیز رو ارزش گذاری و خط کش گذاری می کردیم...این رو به الهه هم گفتم و خوشحال شدم وقتی پاسخ داد که:مامان٬من الان تو این سن خودم هم سعی دارم در دوستی فقط مشترکات رو ببینم و در روابطم ارزشی فکر نکنم...قلب

/ 1 نظر / 16 بازدید

بله دیگه فکر کردن به ارزشها مسخرهست واصلا ملاکنیست ?