چهارشنبه سوزی

خوب یاورمان استاد شد و امروز خانه تکانی رو به اتمام رسوندیم. یعنی عمه زهرا اومد و در تکمیل اون کمک کرد. دستش درد نکنه. ضمنا دیروز عیدی ما رو هم ریختن یعنی بعد از شش سال ما هم رسما عیدی گرفتیم. البته تو این شش سال عباس جان واقعا عیدی غیر رسمی خوبی بمن می داد ولی امسال از عرق جبین خودم هم عیدی گرفتم اونم بعد از اینهمه سال.

اون موقع که اداره می رفتم عیدی خیلی خوبی می گرفتیم با یه حقوق خیلی خوبتر ولی به کوفت هم نمی ارزید چون آرامش توش نبود. بعدشم قطع شد تا پارسال که آموزشگاه قاصدک بهمراه حقوق گرانمایه که 80 هزار تومن بود یه چک پول پنجاهی هم بعنوان عیدی گذاشت تو پاکت و بما داد که در اولین خرید سوپرمارکتی کلش به باد فنا رفت و از کیش هم عیدی نگرفتیم چون کارکردم  به 600 ساعت نرسیده بود و اما امسال یه عیدی نسبتا خوب گرفتیم؛ هرچند نه به اندازه ی عیدی یه کارگر و یا کارمند ، ولی هرچی بود خیلی به دهنمون مزه داد و قراره ما هم امسال به همسر و فرزند عیدی بدیم!

راستی دیروز نیکداد گلم با بابا مامانش اومدن رشت. کلی باهاش انگلیسی اختلاط کردیم و خیلی خیلی حال نمودیم. هی اون غلطهای ما رو می گرفت و ما هم غلطهای اون رو. این وسط هم الهه کلمه های قلمبه سلمبه ازش می پرسید و از اینکه اون بلد نیست حسابی ذوق مرگ شده بود که از اون بهتر بلده. کلماتی مثل

Enormous,distance, visited,alligator

و بهش می گفتم الهه جان ، نیکداد یه بچه 5 ساله س، فکر می کنی باید این کلمات رو بلد باشه؟ و الهه خیلی ناراحت شد که چرا اون

Actually

رو بلده و خودش بلد نیست و یا کلماتی مثل

Grown ups

 و غیره.

امشب هم که شب چهارشنبه سوریه و اونقدر دور و بر خونه مون ترقه ترکوندن که دم بساعت صدای دزدگیر ماشینها در میاد و بیرون رفتن یه خورده ترسناک شده ولی بهرحال میریم تا یه هوایی بخوریم البته تو ماشین!

انشالا سال نو برای همه خوب شروع بشه و تا آخرشم خوب پیش بره

/ 0 نظر / 4 بازدید