اندکی خودم

تو این مدت که تو هنرکده سروش کلاسهای مختلف میرم اعم از شمعسازی٬دسر٬شیرینی و جعبه کادو و از طرفی انجام کارهای بافتنی تو خونه ؛ حس میکنم خیلی خودمو پیدا کردم .یعنی تنها دو ماه و اندی دوری از محیط کار و پرداختن به کارهایی که هرگز فرصتش رو نداشتم یا به خودم نداده بودم٬ ابعادی رو از من بخودم نشون داد که واقعا شگفت زده م کرد.دیشب وقتی داشتم جعبه کادو رو چسب میزدم یهو اشک تو چشام جمع شد... رفتم تو کودکیام...پریشب بعد سی و اندی سال یادم اومد عروسک کاموایی رو چطور درست میکردم...یعنی اونقدر کوچک بودم که فقط دو تا دست بزرگ یادمه که داشتن میساختنش... و من پریشب برای الهه درست کردم تا به نمایشگاه ببره!

چه بده که ما انسانها زود بزرگ میشیم و اونهمه زیبایی رو میذاریم کنار و تمام عمر نازنینمون رو صرف معقولات میکنیم.کاش هرکدوممون سالی یک ماه توقف کنیم و یه نگاهی به داخل روحمون بندازیم و ببینیم اون هم چه نیازهایی داره.

 

پی نوشت:مخاطب من خواننده های محترمی که میخوان همیشه منطقی و بی نقص باشن و فقط از عقل شون استفاده کنن نیستن٬مخاطبم آدمهایی اند عین خودم عادی که اصراری به بی عیب بودن و مطلق بودن ندارن و به خودشون افتخار میکنن با تمام نقاط قوت و ضعف!

/ 1 نظر / 12 بازدید
ملاحت

جوانی و کودکی دیر آمده ، دیر میرن عادی جان..به قول نیچه۱۳۹