در حاشیه رودخانه برفی 15

ما برگشتیم.یکشنبه راه افتادیم و بعد از 14 ساعت پرواز از ملبورن تا ابوظبی و 2 ساعت از ابوظبی تا تهران و حدود 4 ساعت سفر زمینی تا رشت عزیزم ، به خونه رسیدیم .خونه ای که در بدو ورود به چشمم بسیار بزرگ اومد! نمی دونم شاید خونه قبلی تو استرالیا خیلی کوچک بود ، یا حس خونه ی خودت بودن خیلی بهم دست داده بود. در نگاه اول حس کردم توی آب فرو برده شدم! یا تو یه خواب عمیق!

تا دو سه روز هم شدیدا جت لگ بودم .سردرد بی نظیر و خواب های بی موقع و ورم کردن صورت و تمام بدن. خلاصه همه چی به حالت عادی برگشت و به خودمون اومدیم. چند روز هم این ور اون ور دعوت بودیم و تازه عین تازه کدبانوها آشپزی رو شروع کردم...!

تفاوتها در حد همین دو ماه دور بودن حس شد! از رانندگی بگیر تا بی نظمی های شهر، اما حس اینکه هیچ جا وطن نمی شه هم همیشه بود و حس خوب بودن میان اعضای خونواده و حس خوب دیدن فامیل و دوستان عزیزم

حس" این هم بگذرد" در تمام طول پرواز با من بود! این حس از زمانی که مدرس کیش بودم با من بوده و بیشتر کمک رسان لحظات دیرگذر بوده....

خلاصه اینکه همه این لحظات می گذره ....

/ 0 نظر / 37 بازدید