حکمت

سال 75 بود. اواسط شهریور.

دانشگاه قبول شدم. چقدر خوشحال بودم. همیشه آرزو داشتم رشته محیط زیست قبول شم.وقتی کد رشته مو اعلام کردن قبل از اینکه برم و به سبک اون روزها تو دفترچه دنبال رشته بگردم، فکر کرده بودم محیط زیست قبول شدم. چه ، دغدغه ی همه ی ما اعضای خونواده همیشه محیط زیست بود...

به مامان اینها گفتم و بعد رفتم دیدم.نه! من جنگلداری قبول شده بودم و هرچند که بسیار نزدیک بودند و هر دو از زیر شاخه مهندسی منابع طبیعی، باز بسیار تفاوت بود.... سعی کردم خوشحال باشم و این خوشحالی تا روز اردوی پیش دانشگاهی و بعد از اون که دانشگاه باز شد و حتی هفته اول ادامه داشت تا اینکه درس ریاضی 1 یقه مون رو گرفت و از اون لحظه همه چیز عوض شد.

قصد ندارم داشتان طولانی اون رو شرح بدم اما، از ترم سوم که کارهای عملی و عملیات جنگل ما شروع شد، کلا حالم از این رشته بهم خورد. دیگه مجبور بودم ادامه بدم... نمی شد که ول کنم اما همش می گفتم خوش بحال اون دو سه نفری که از همون اول انصراف دادن...

ازش بدم میومد. از همه چیزش و من اون چهار سال رو بزور تموم کردم وخدا رو شکر قضیه ختم بخیر شد . بلافاصله بعدش ازدواج بود و بلافاصله تر هم رفتن من به کلاس های زبان که کلا با اونهمه ماجرا همراه بود و چند ماه بعد از رفتن من به اون اداره ی پر ماجرا کلا قطع شد...

بعد از سالها از اداره در اومدم و باز به عشقم زبان ادامه دادم و در تمامی این سالها تا کنون مرتب از خودم پرسیدم که چرا و چرا من رشته مهندسی جنگل خوندم و چرا تو اون اداره پا گذاشتم و از همون اولش مترجمی زبان نخوندم و همینجا که الان هستم زودتر معلم نشدم؟

همیشه حس می کردم که کل عمر تحصیلیم رو باختم و 5 سال از زیباترین سالهای عمر کاریم رو...

اما هفته قبل با یه ایمیل به پاسخ همه این سوالات رسیدم!

اون ایمیل نامه ی گرنت ویزا بود. ویزای مهارت استرالیا که با جون کندن فراوان به دستم اومد... و یک سال و نیم پاش خون دل خوردم . این ویزا با همون مدرک تحصیلی غیر دلخواه من و با همون سابقه کار پر از تنفر و خاطرات بد من به دست اومد. گویا اون ها آجرهایی بودن که یکی یکی چیده بودم بدون اینکه بدونم دارم چی می سازم... برای کی می سازم و کی اون بنا رو خواهم دید.

من روز عید غدیر امسال اون بنا رو دیدم. هنوز توی مه هست و هنوز دوره ، اما مشاهده شده و مهم اینه...

این بنا رو خدا خواست و من ساختم. به قیمت هر چی بود با ارزش بود. خدایا کمکم کن این بنا رو واضح تر ببینم... همون طوری که هست ؛ و هرگز از چیزهایی که سر در نمیارم ننالم تا روزی که حکمتشون برام مشخص شه

آمین

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
عباس

تبریک میگم عزیزم.[ماچ][گل][گل]زودتر بریم دارن لایحه کوچیک کردن حریم خصوصی توسط نمایندگان تصویب میشه.

آسمون

عزیزم الان اومدم وبت و دیدم که میخوای بری. خیلی خوشحال شدم . بهت تبریک میگم. آفرین بر تو و بر تلاش همیشه ستودنیت.[دست]