درد دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

من هم دلم تنگ می شود... برای دوست.یک نفر که با او برای خرید بروم... برای کسی که با او بخندم و گریه کنم. برای کسی که برایش حرف بزنم. بی دغدغه ی فاش شدن در روزهایی که با من نیست... دلم گاهی خیلی تنگ می شود برای دوستی که هرگز نداشتم. برای کسی که همواره در خیالم با او بودم... برای دوستیی که اکنون باور دارم در دنیا وجود ندارد... این روزها از نداشتنش کمتر اذیت می شوم چون باورم تغییر کرده... تمام این سالها در حسرت داشتنش سوختم ولی حتی اویی که سه سال دوست ترین می پنداشتمش، دوست نبود... این روزها خودم را سرزنش نمی کنم... چون خوب فهمیده ام که دوستی خالص و بی مدعا در دنیا وجود ندارد. لا اقل در این دوره زمانه...

به خودم گفته ام تنها به خرید برو... تنها قدم بزن... تنها دوچرخه سوار شو و در کوچه ها بال بگیر... تنها تاکسی بگیر... تنها در ماشینت موسیقی بگذار و با صدای بلند بخوان و به جاده های خیس بزن ...

تنها خرید برو... تنها با خودت قرار بگذار و خودت را در کافی شاپ به یک فنجان قهوه دعوت کن.لبخند بزن و ازخودت عکس بگیر... تنهای تنها به بلوار برو و برای خودت یک ظرف باقالی پخته ی داغ بگیر و زیر باران نم نم بخورش... برای خودت بنویس و بنویس و بنویس... چه غم اگر کسی نباشد... چه غم اگر تنهایی سرنوشت محتوم تو باشد؟ چه غم اگر باورت شود که همه تنهایند و" کسانی که دور و برشان پر از آدم است، تنها در تلاشی بی وصف در حال گدایی محبت و نگه داشتن آنان هستند و خود نمی دانند"... بگذار اگر صافی و بی ریایی ات تو را تنها گذاشت، اگر نتوانستی در بازی انها شرکت کنی و تنها ماندی، از ان لذت ببری... بگذار تنها باشی ولی خودت باشی... یاد بگیر هرگز کسی را بزور برای خودت نگه نداری... انرژی ات را صرف لذت بردن از زندگی ات کن. یاد بگیر لذت بردن را... یاد بگیر با خودت بودن را... عمر خیلی کوتاه تر از انی است که انسان بخواهد لحظه ای به نداشته هایش فکر کند... از داشته هایت لذت ببر... شاید فردا نباشی

/ 1 نظر / 20 بازدید
وفا

بقول مرحوم استادمان : دلا خوكن به تنهايي كه از (تن ها ) بلا خيزد * سعادت آنكسي دارد كه از تنها بپرهيزد . ( البته بقول خودت در زمانه ي فعلي نه در همه حال و همه وقت )