آقای مستشاری

سال 1374 بود. تقریبا دی ماه. تصمیم گرفته بودم برای زبان برم کلاس کنکور و به پیشنهاد بابا ، رفتم آموزشگاه مستشاری که مدیرش هم آقای مستشاری عزیز، همکار بابا بود. به نظر خودم خیلی دیر رفته بودم چون از  آغاز سال تحصیلی 4 ماه گذشته بود و من تمام پاییز رو از دست داده بودم. ولی بهر حال رفتم. تدریس عالی ایشون و علاقه و پشتکار خودم باعث شد ظرف مدت بسیار کوتاهی خودمو نشون بدم و پیشرفت عالیی در اون کلاسها داشته باشم.یادم هست تستها رو بیشتر اوقات بالای 90 در صد می زدم و آقای مستشاری هم حسابی منو تشویق می کرد. یه بار بابام هزینه کلاس رو تو یه پاکت گذاشت داد به من تا ببرم بهشون بدم. ایشون هم توی دفتر منو صدا کردن و گفتن دیگه از این کارها نکن و پول منو پس دادن...

اون کلاسها تموم شد و دیگه بقیه خوندن ها پای خودمون بود. اواخر واسه خوندن زبان سال چهارم وقت کم آوردم و خیلی لغتها رو نخوندم. این باعث شد توی کنکور علی رغم توانایی م ، زبان رو زیر 50 درصد بزنم و دلیل دیگرش کم آوردن وقت سر کنکور عمومی بود.چقدر برام خفت بار بود...

وقتی رتبه ها اومد آقای مستشاری از من انتظار 90 درصد به بالا داشت ، ولی پیشش حسابی شرمنده شدم. آخه من خیلی چیزها ازش یاد گرفته بودم و پایه زبان منو ایشون ساخت و با اون تدریس بی نظیرش بطور غیر مستقیم منو به سوی هدفی پیش برد که از من ، عادله فعلی رو ساخته.

حدود 4 سال قبل وقتی مدرس زبان شدم افتاد تو دلم که برم پیشش و بگه که چقدر ممنونم ازش و بگم که منم الان زبان درس می دم ولی هر بار به دلایلی نمی رفتم. اصلش هم تنبلی بود...امروز که داشتم تو خیابون مطهری قدم می زدم، یهو دیدم دارن از دور میان . همون آقای مستشاری بی هیچ تغییری. تا خودآگاه راهم رو کج کردم و بهشون سلام گفتم.گفتم که شاگردشون بودم و چقدر مدیونشون هستم. گفتم دختر آقای ع هستم که البته به یاد نیاوردن و گفتن از عوارض پیری هست! و نیز گفتم که من زبان درس می دم و هنوز شاگرد شما هستم. پرسیدن کجا درس می دی و وقتی گفتم ،خیلی خوشحال شدن... و بعدش خیلی دوست داشتم دستشون رو ببوسم که روم نشد... خداحافظی کردم و رفتم...

من موندم و یه احساس زیبا... حس سبکبالی... حس برداشته شدن یه بار... حس اینکه تونستم قبل از اینکه دیر بشه ببینمشون و بگه تا دنیا دنیاست فراموششون نمی کنم

آقای مستشاری عزیز روقلب

/ 0 نظر / 14 بازدید