ای غم انگیزترین خوشحالی

من و عشق تو و دستی خالی

تویی اون کشمکش هر روزه

لحظه ی پر تپش هر روزه

منو یک جاده ی چشم به راه

جاده ای از شب تا خلوت ماه

آخرین حادثه ی جاده تویی

اتفاقی که نیفتاده تویی

کفشهایم که پر از خستگی اند

نقشی از نوعی دلبستگی اند

دستهایم که نیاز آلودند

همه ی عمر به سویت بودند

باز هم باش و فداکاری کن

آرزوهای مرا یاری کن

 

سهیل محمودی