ب...له! بالاخره فرصت به سر آمد و ما هم با آمادگی هر چه بیشتر و با روحیه ای شادابترازگلهای بهاری طی 7 روزگذشته دو بار رفتیم به بلاد تهران و برگشتیم و اصلا هم سخت نبود و بسیار خوش گذشت و از بس امتحانمون رو عالی دادیم که خیلی از خودمان خوشمان آمد و هوس کرده ایم چند بار دیگر هم برویم امتحان بدهیم تا بلکه بزور بزور مستقل شویم و یاد بگیریم راه تهران از کدام طرف است و حالا که دانشجوی شهر غربت نشدیم و 4 سال توی شهر خودمان درس خواندیم و بعدش هم 11 سال باز هی توی شهر خودمان درس خواندیم و برای خودمان آینده ای بسییییااااااااااااااااااااااااااااار روشن ساختیم ، لا اقل تا آخر عمر یاد بگیریم چطور مردم می روند تهران و برمی گردند و هیییییییییییچ مشکلی برایشان پیش نمی آیدچشمک

ب.......له! ما هم توی این هوای بسیارررررررررررررررر زیبا که اصلا گرم نبود و روزها هم اصلا بلند نبود و کرایه ها هم بسیار ارزان بود و خیلی هم درس خوانده بودیم رفتیم و یاورمان استاد شد  بس که full بودیم و کلی هم wish هایمان fulfill شدند و خیلی با طرز امتحان دادنمان صفا نمودیم!

روز 16 مرداد که مصاحبه بود و یک خانوم انگلیسی(شارلوت) دست ما رو گرفت برد توی اتاق و یک ربع تمام ور زد و سوال پرسید و ما هم چون خیلی معروف بودیم صدای ما رو ضبط کردن تا به همه بگن که ببینین کی اومده امتحان بده!قهقهه

خلاصه به ایشون هم گفتیم که ما پاییز را خیلی دوست می داریم چون هوا خنک می شود و ما هم از خواب تابستانی بیرون می اییم و هم قدم زدنهایمان آغاز می شود و هم الهه خانوم می رود به مدرسه و  صبح هایمان می توانیم مال خودمان باشیم و

( خیر باشد) ارواح اموات عزیزمان، دوباره از نو می روییمخندهقهقههتعجب

خلاصه برای چند تا سوال هم چون در دنیای خارج ، معادلی نیافتیم یه خورده از خودمان قصه بافتیم و مثلا برای اولین بار در زندگی مان دروغ گفتیمشیطان

خانومه هم باور کردتعجب و بعد از اینکه ضبط را خاموش کرد کلی راهنمایی مان کرد و ما هم کمی از ایرانی بودن خودمان و اینکه چقدر دروغ به خوردش دادیم و اونم باور کرد خجالت کشیدیم و بعدش هم باهاش دست دادیم و تشکر کردیم و تمام شدزبان

روز 22 مرداد هم دوباره با آمادگی هر چه مضاعفتررررررررررر، با عزمی بسیار جزم تر  و فقط با چند تا مداد و پاک کن و تراش و چند تا پول تو جیب مون رفتیم هتل اسپیناس لبخند تا همه ببینن که ما چقدر مهم هستیم که امتحانمان در هتل بین المللی برگزار می شود. خلاصه یک 800 نفری بودیم که از ما در تالار عروسی بسیار بزرگی امتحان گرفتن و 3.5 ساعت فقط پشت بلندگو خارجکی ور زدن که : آقا تقلب نکن و زر نزن و پچ پچ هم نکن که همه تون با دوربین دارید کنترل می شید. خلاصه کلی با کولر و بلندگو از ما پذیرایی کردن و دوباره خانوم خارجیه رو دیدم که بدبخت رو توی مانتو و مقنعه ی مشکی پوشش داده بودن و داشت خفه می شد! ای خداااااااااااااااوه

خلاصه اولش موهاشو داده بود تو ولی بعد از مدتی دیدم کنترل مقنعه از دستش در رفت و واقعا دلم براش سوخت. تعداد قریب به اتفاق این جمعیت مسافر و شهرستونی بودن مثل ما ولی بی انصافهای لامصب نه می ذاشتن یه چیز با خودت ببری که بخوری و غش نکنی و نه یه قطره اب به ما دادن( مگه بده؟ خب می خواستن ما حتما بریم بهشتفرشته).

خدا رو شکر 7 تا شکلات از دوستم گرفته بودم و خلوتی برده بودم سر جلسه و همه رو جلوی دوربین خورده بودم  مشغول تلفن وگرنه همون ساعت اول دراز به دراز افتاده بودم و الان از بهشت به شما لبخند می زدمفرشتهفرشتهفرشته

ولی عجب هتلی بووووووووووووووووو برار! آاووووووووووووووووو! خلاصه بعد از امتحان هم کلی ما رو نشوندن که برگه ها رو بشمارن و کلی هم خارجکی از patience ما تشکر کردند و گفتن که :

ما می دونیم که شما می خواین برین خونه (ودر گوشی ناهار بخورین) ولی،

ترو به جان مادرت بشین سر جات ؛ که ناگهان یک نفر در رفت و خانمه پشت بلندگو فریاد و فریاد که برین بگیرینش و یه گارسون  با کراوات دوید رفت ایشان را بگیرهنیشخند و ما هم غش کردیم . خوب شدشیطان

بعدش هر 800 نفر گشنه و تشنه و غش کرده رفتیم ناهار بخوریم و منم یواشکی یه تیکه انداختم به خانومهای محترم مراقب و گفتم  lunch included نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شیطانشیطانشیطان

ولی خداییش من که گشنه نبودم ، من بخاطر بقیه گفتم! جان عزیزت من از بس امتحان رو عالی داده بودم اصلا یادم رفته بود که به غذا احتیاج دارم . کلی غذای معنوی خورده بدم تو روزهای قبل از امتحان ( وحتی هفته های قبل ازامتحان) از خود راضی

زنده بدم مرده شدم خنده بدم گریه شدمقهقههنیشخند

 

جانم ترا بگه که هنوز شادم و دارم بشدت بشکن می زنم چون فکر می کنم حتما نمره م 10 از 9 می شه و دیگه اصصصصصصصصصلا لازم نیست چند بار دیگه امتحان بدمیول

آخیشششششششششش

مردم از خوشیگریهگریهگریه