قطار می رود...

تو می روی...

تمام ایستگاه می رود...

و من چقدر ساده ام...

که سالهای سال...

در انتظار تو...

کنار این قطار ایستاده ام...

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته، تکیه داده ام!

... اما

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه برده ایم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه ی کوچک

تا باز این کتابخانه  را امانت گرفته ایم

- یعنی همین کتاب اشارات را -

با هم یکی دو لحظه بخوانیم.

 

"نام کوچک عشق"

استاد قیصر امین پور