آخ آخ آخ که آدم نمی دونه باید خودش باشه یا نباید خودش باشه. یعنی پاتو از در که می

ذاری بیرون ، اگه همون خودت باشی زیر پاشون لهت می کنن. اگه بخوای بی سیاست

باشی تو رو احمق فرض می کنن. یعنی حق دارن ها! چون آدم بی سیاست می شه فرش

زیر پای همه. می شه سکوی پرتاب زرنگتر هایی که برای هر حرکت و سکونی یه هدف از

پیش تعیین شده ی پر منفعت برای خودشون در نظر گرفته ن . حالا طرف مقابلشون کی

باشه و یا اینکه چه رابطه ای قبلا بینشون بوده باشه اصلا مهم نیست و اینکه آیا از این

ببعد چه رابطه ای بینشون برقرار بشه... مهم اینه که این آقا یا خانوم فلانی بتونه به هدف

و منفعت خودش برسه. عجب دنیای بدی شده وقتی می رم توی خیابون می بینم هر کی

اینطوری نباشه به چشم بی عقل بهش نگاه می کنن. هر کی توی خودش و به فکر خودشه. 

و در خوش بینانه ترین حالات هر کی داره می دوه که کلاه خودشو بگیره که باد نبرتش! چرا

هیشکی دیگه مهربون نیست؟چرا هیشکی جواب سلام اون یکی رو نمی ده؟ چرا همه به

هم فحش می دن؟ چرا کسی یه کم به دور و برش نگاه نمی کنه؟ چرا هیشکی نیست که یه

ذره بی چشم داشت به آدم محبت کنه؟ فقط بخاطر خودش و خودت؟ چرا صداقت خریدار

نداره؟ چرا من باید برم تو یه پوسته ی دیگه؟ و اگه بی ادب نباشم و نتونم که بشم باید از

صحنه ی اجتماع کنار بکشم که کمتر آسیب ببینم؟ چرا فروتنی شده مسخره ترین و غیر

کاربردی ترین واژه ی این روز ها؟ چرا هر کی پز و افاده اش بیشتره ، محبوبتره و جاش

همه جاست؟ چرا....آخه چرا؟