چند روز قبل داشتم تو فیس بوک واسه خودم قدم می زدم و به نظرخواهی هایی که گاهی دوستان تو صفحه شون می ذارن یکی یکی جواب می دادم. به خودم گفتم خوبه منم چند تا سوال طرح کنم و اونها جواب بدن. چند تا سوال رو نوشتم که یکی از اونها این بودش که :

وقتی درس داشتی و مامانت صدات می کرد چکار می کردی؟ و بعد چند تا گزینه که یکیشون این بود که :

می گفتم وای مامان درس دارم

و دیگری اینکه : اومدم...

همینطور داشتم ادامه می دادم که یهو دیدم یکی از دوستان جواب داد که:

براش آرزوی مرگ می کردم م م م م!!!!!!!!!!!

واقعا جوابش برام غریب بود! گفتم : آخی چه بی انصاف بودی! واسه همچین چیزی برای مادرت ارزوی مرگ می کردی ی ی ؟ من همیشه پا می شدم و هرگز چنین آرزویی نمی کردم!نمی فهمم تو الان داری به مادرت لعنت می فرستی؟

برام نوشت که:"ولی چیزی بهش نمیگفتم خیلی ازش وحشت داشتم خدا لعنتش کنه. تو که مثل این حزب اللهی ها نیستی بگی ایوای احترام پدرمادر؟ هستی؟ نیستی احتمالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"‏

گفتم :گفتم : چه ربطی به حزب اللهی بودن یا نبودن آدم ها داره؟ هر انسانی باید احترام بذاره به پدر و مادر!

نوشت که:آخه مادری که بدون اجازه ی ما ما رو زائیده چه ارزشی داره"‏

گفتم: اگه اینطوری باشه که همه ی انسانها بدون اجازه دادن به مادر ، به دنیا اومدن پس همگی باید مرتب به اون لعنت بفرستن!

گفت:"اگر شما معتقد به تشکر از مادرتون هستید از لحاظ منطقی قرار نیست آدم از دیگران انتظار داشته باشه که با آدم همعقیده باشن"

گفتم: عزیزم من اصلا نمی خوام تو رو با خودم همعقیده کنم.هر چقدر دلت می خواد لعنت بفرست!

فرمود:خوب خدارو شکر که به نتیجه خوبی رسیدی.

گفتم: خدا رو شکر که رسیدم

" و بعد نه تنها کل نظراتشو بلکه اسمشو هم از لیست دوستانم پاک کردم"

عجب بیشعور های دیوانه ای توی این دنیا پیدا می شن والا!